خیالپردازیِ تهران وحشی در دو سکانس
تهران بزرگتر میشود؟! معاون شهرسازی و معماری شهرداری بیان کرده است که یکی از گزینهها در بازنگری طرح جامع تهران، گسترش محدودهی شهری به دلیل تراکم جمعیتی است. او گفته است که نقاطی در اطراف تهران قرار گرفتهاند که نمیتوان آنها را نادیده گرفت... دو روز پیش در یکی از کانالهای تلگرامی با عنوان حقوق شهرسازی کاریکاتوری دیدم با عنوان شهر وحشی...

تهران بزرگتر میشود؟! حمیدرضا صارمی معاون شهرسازی و معماری شهرداری بیان کرده است که یکی از گزینهها در بازنگری طرح جامع تهران، گسترش محدودهی شهری به دلیل تراکم جمعیتی است. او گفته است که نقاطی در اطراف تهران قرار گرفتهاند که نمیتوان آنها را نادیده گرفت. همچنین شهرهایی در فاصلهی کوتاه از تهران، جمعیتهایی را در خود اسکان دادهاند که نمیتوان آنها را در طرح جامع نادیده گرفت.
سکانس اول
دو روز پیش در یکی از کانالهای تلگرامی با عنوان حقوق شهرسازی[1]، کاریکاتور شهر وحشی را دیدم (تصویر ۱). دیروز نیز در روزنآنلاین خبر گفتههای حمیدرضا صارمی با تیترِ «تهران بزرگ تر میشود».
معاون شهرسازی و معماری شهرداری تهران
تهران بزرگتر میشود!حمیدرضا صارمی، معاون شهرسازی و معماری شهرداری تهران میگوید یکی از گزینههای مورد بررسی در بازنگری طرح جامع تهران، گسترش محدوده شهری به دلیل تراکم جمعیتی است.
دو تیتر «شهر وحشی» و «تهران بزرگ تر میشود» در ذهنم کنار یکدیگر نشستند و در خیالاتم تصویری دراماتیک از ترکیب این دو، یعنی تهران وحشی را تصور کردم. شهری که شکمبارگی میکند. مدام و مدام آدمیان را با زرقوبرقها و امکاناتی که در هیچ شهر دیگری دیده نمیشود، به سوی خود میکشد، آنها را میبلعد و مانند کالبدی است که هرچقدر میبلعد، میتواند پهنتر شود تا باز هم ببلعد. در لاتین ترکیب «urban sprawl» را برای اشاره به گسترش بیرویهی شهرها به کار میبرند و واژهی « sprawl» را برای اشاره به کسی که ولو شده یا دراز کشیده و پهن نشسته است. تهران وحشی بر تختگاهش ولو و پهن شده است.
تهران از زمانی که آغاز به گسترش کرد، ابتدا ییلاقات اطرافش را بلعید؛ مثلا قلهک را. قلهکی که زمانی محل اردوگاههای پادشاهیها بود.
تصویر 1 کاریکاتور شهر وحشی از کانال تلگرامی حقوق شهرسازی
تصویر 2 چادرهای اردو در تپههای قلهک، تصویری از آنتوان سوروگین در دورهی قاجار
معاون شهرسازی و معماری شهرداری تهران در صحبتهای خود اشاره کرده است که شهرهایی در فاصلهی کمی از تهران جمعیتهای قابلتوجهی را در خود جای دادهاند که نمیتوان آنها را در طرح جامع تهران نادیده گرفت. تهران از مدتها پیش قصد بلعیدن سکونتگاههای مجاور خود را داشته و موفق شده است. آنها را به دامن استان تهران کشیده است. در تصویر دراماتیک ذهنم، تهران حتی قصد استانهای مجاورش را هم کرده است و بدش نمیآید که آنها را هم ببلعد. چه بسا تاکنون هم آنها را بلعیده باشد.
شهر من، ساوه، در ۱۲۰ کیلومتری تهران است و دست رفاقت مستقیمی به تهران داده است: «آزادراه ساوه-تهران». اما این آزادراه نسبت به سالیان گذشته که به تهران میرفتم، شلوغتر شده است. رانندگی در آن خطرناک است. در دانشگاه آزاد ساوه که با دوستان تهرانیام گپ میزنم؛، از این اتوبان و اجبار به حرکت در آن هراسانند. بارها از شلوغی اتوبان از آنها شنیدم و خطری که هر پنجشنبه، حتی در صبحهای زود به جان میخرند تا به ساوه برسند. در تصویر دراماتیک ذهنم، شهر من در استانی جدا از تهران هم گویی توسط وحشیگری تهران بلعیده میشود. تهران وحشی سایهی وحشت وجودش را بر عابران آزادراه انداخته است.
به یاد دارم که در سالهای گذشته (سال ۱۳۹۵) نمایندهی وقت ساوه و زرندیه به ضرورت مطالعات مترو سریعالسیر تهران – ساوه در راستای تقویت مزیت نزدیکی این شهرستان به پایتخت تاکید کرده بود؛ «چرا که سرمایهگذاران علاقهمند به حضور در شهرهای نزدیک به پایتخت که امکان دسترسی بهتری به پایتخت داشته باشند هستند، براین اساس سعی میکنیم مزیت نزدیکی ساوه و زرندیه به پایتخت را تقویت و بهره برداری کنیم.»[2] در این سخنان، ساوهی من گویا موجودی مظلوم است تحتنفوذ وحشیگری تهران؛ و مرکز نگاه کسانی که صرفا به واسطهی نزدیکیاش به پایتخت، به آن نظر دارند. در این جملات، ساوهی من به خودیِ خود هویتی ندارد و اگر قرار بوده امتیازی بگیرد (مترو سریعالسیر)، از آنجاست که به تهران وحشی نزدیک است. موجودی بزرگ و خشن را تصور کنید که قدرتمند است و داراییهای بسیاری دارد. هر آن کس که به او نزدیک است، از خود هویت و قدرتی ندارد و هرچه دارد، از سایهی آن قدرت است. زندگی این نزدیکان در اصل غمانگیز است.
لزومی ندارد که طرحهای جامع شهری و قوانین مرزی جدید شهرها و استانها را ملاک قرار دهیم. با هزاران نشانهی دیگر میتوان حس کرد بیآنکه رسما و قانونا شهری توسط شهر دیگری بلعیده شود، غیررسمی و پنهانی این اتفاق میافتد. تصویر ذهنم ترسناکتر شد. موجودی وحشی را تصور کنید که خوراک خود را آشکارا و در روشنایی روز میخورد و آن خوراک قانونا از آنِ اوست. حالا همان موجود را تصور کنید که در تاریکی و پنهانی، غرق در لذت خوردن خوراکی است که پنهانی آن را دزدیده است.
سکانس دوم
در ذهنم، در کنار «شهر وحشی» و «تهران بزرگ تر میشود»، خبر دیگری همنشین میشود: اظهارات مسعود پزشکیان در فاصلهی اندکی از ریاست جمهوری درخصوص انتقال پایتخت به مکران.
در سکانس پیشین «تهران» در نقش پایتخت، شهرهای پیرامونی و سپس استانهای پیرامونیاش را بلعید و حالا تصور کنید که یک تهران چاق و فربه، خسته و فرسوده و نالان از شکمبارگیهایش در مرکز کشور در انتظار مرگ است. آنقدر وحشی شد، بلعید و بزرگ شد که خسته شد. قدرتش را باخت، پیر شد و دیگر کسی در خدمتش نیست. رها شد.
حالا در این سکانس، نقطهای از جنوب کشور که شاید هیچیک از ما تاکنون اسمش را هم نشنیده باشیم، رخت «پایتخت» را به تن میکند. تهران هم وقتی به پایتختی برگزیده شد، شاید کسی آن را نمیشناخت و اسمش را نشنیده بود. روستایی کوچک بود که تاریخنگاران معتقدند ویرانی ری در اثر حملههای مغول، جمعیت باقیمانده را به سمت این روستا هدایت کرد و تهران هویت گرفت. تهران چنین موجود کوچک و دوستداشتنیای بود که نزدیک به دو قرن پیش، تاج پایتختی را بر سر گذاشت و قامتش را پوشید.
فرض کنیم این تاج را بر سر مکران گذاشتیم. چه تضمینی است که دو قرن بعد، مکران تمام جنوب شرق کشور را نبلعیده باشد و عاقبتش همچون تهران نشود؟[1]